درودی بیکران بر هر چه مرد است
که دایم با تورم در نبرد است
کمر بر بسته بر جانش گرانی
تو هم مردی، اگر حالش بدانی
غبار رنج و محنت روی نانش
به کوی شوم رنجوران نشانش
زمین بر آسمان دوزد دمادم
که نانی را کند هر شب فراهم
گذر ناکرده آسایش ز کویش
به خوش نارفته آبی از گلویش
فلک چون این چنین دیدش پریشان
بگفتا لایقی بر تاج سلطان
تو را باید شود روزی به نامت
که شاید کم شود تلخی ز کامت
خریداریاری شود نازت در آن روز
شود فرخنده روزت هم چو نوروز
کنون خوشدل بُود بر روز مردان
ز بی تابی جِگر گیرد به دندان
چو طوفان اشتیاقش میخروشد
که نازش بر عیالش میارائهد
ولیکن ای دریغا، نازش ارزان
حراجی میشود در کوی نسوان
به جورابی، عرقگیری، کلاهی
و یا قدری محبت در نگاهی
عیالش نازِ او بُزخَر نماید
به غفلت چشم او را تر نماید
سپس نازی که مفتی گشته کاسب
عرضهد روز زن با نرخ کاذب
به یک جوراب نازش را خریداریند
طلا را نرخ ناز خود گزیدند
تو مردی را رساندی بر نهایت
که هرگز سر نیاوردی شکایت
یقین ایزد به حکمت روز خلقت
صبوری داده بر مردان به کثرت
خدا اجرت دهد ای مرد صابر
مبارک روزت ای آزرده خاطر ...
سید حمیدرضا خوشدل
چاپ در روزنامه ی مردم سالاری ۱۹ اسفند ۱۳۹۸
برچسب:
نویسنده: سینا اسماعیلی