
سلامي بر خداي هر دو عالم
به يزداني که خلقت کرده آدم
به يزداني که با روحش ز يک گل
پديد آوردش آن انسان فاضل
همان انسان که از آغاز خلقت
بدادي منزل، ايشان را به جنت
بخواندي بين مخلوقاتت، اشرف
ملائک را بگفتي تا کشد صف
بدادي بر ملائک، امر تعظيم
جلالي بي کرانش، کرده تقديم ...
منم شيطان، همان ابليس مرموز
که سرپيچيدم از فرمانت آن روز
همان شيطان که تعظيمي بر انسان
نکردم، تا برآرم سر به عصيان
شدم مطرود درگاهت خدايا
شدم دشمن، از آن پس من، شما را
قسم خوردم ز هر راهي که بينم
ز آدم خصلت نيکو بچينم
کنم گمراهش از هر راه ممکن
فريبش بردهم از راه باطن
کنم خود را فرو در جلد ايشان
که روگردان شود از حمد رحمان
شود دور از نيايش يا عبادت
کند زين نفس با عماره ،غفلت
کند کج راه خود را از درستي
مکرر بيعتش با شرک و پستي
ز کردارش، ز پندارش و گفتار
نکويي را کند پيوسته انکار
دروغ اندر کلامش هم چو عادت
شود غيبت بر اين انسان چو لذت
ربا گيرد به هر عنوان، مکرر!
ربايش را گذارد، نام ديگر
زنا يا رشوه يا دزديدن مال
نمايد آدمت، مسرور و خوشحال
خيانت در امانت يا که تزوير
شود در خوي انسان تو تکثير
شود آزردن و آزار مردم
بر انسان، خصلتي چون ذات کژدم
شود کشتار انسانها نهادين
سر از انسان برد، برنامدش دين
نمايد پولشويي، وقت خدمت
کند هر شيشه پر از خون امت
به مظلومان، يتيمان، داده ذلت
گذارد پاي خود بر حلق ملت
ز گمراهي کند وجدان، فراموش
بگيرد الغرض، من را در آغوش ...
کنون خدمت رسيدم تا که گويم
ز حيلت، آدمي کم کرده رويم!
چنان استاد نيرنگ است و مکار
که من را حقهاي نايد دگر کار
چنان پر کرده جنسش، خرده شيشه
که خشکانيده وجدان را ز ريشه
چنان گرديده ابليسي سراپا
که جلدش را نباشد، بهر من جا
چنان الله اکبر گو، برد سر
که پندارد جهادي کرده اکبر
ز غيبت يا دروغ، ايضا خيانت
هم اينک گشته لبريز اين جماعت
چنان شيطان تر از من، اين بشر شد
که ديگر حقههايم بياثر شد
دو دستم در رذالت، بسته از پشت
لباسم را درآورده، شدم لخت
حقيقت گر بخواهي، گنگ و حيران
شدم از جنس اين انسان نادان
اگر شيطان منم، نام بشر چيست؟
يقين دارم که شيطان، چون بشر نيست!
به خدمت آمدم، گويم ببخشيد
ببخشيدم که پا، در سجده لرزيد
غلط کردم، غلط کردم، دو صد بار
غلط کردم، که کردم سجده انکار
رجيمي هم چو من، شيطان مشهور
به حق بايد که بر اين ذات مستور
کند تعظيم و گويد آفرينش
زند صد بوسه بر پا، بر جبينش
خدايا ! حرفم اين باشد در آخر
به شيطاني بشر، گرديده مظهر
به نزدش من کنون هستم چو شاگرد
کند جادو مرا، خواند اگر ورد
معافم از فريب اين بشر کن
مرا در وقت تعظيمش، خبر کن...
سید حمیدرضا خوشدل
چاپ در روزنامه ی مردم سالاری 12 تیر 95
برچسب: پشیمانی شیطان,پشیمانی شیطان در روز عاشورا,
نویسنده: سینا اسماعیلی